بيرگيتا در حدود 1303 زاده شد؛ پس از مرگ مادرش درحدود 1315، رفت تا با يكي از خاله‌هايش زندگي كند، كه همسر حاكم گُتلاند شرقي بود. در سال 1316 با اولف گودمارسُن‌ ازدواج كرد كه او هم قاضي شد؛ بيرگيتا در مدرسه‌ٴ دومينيكي اسكِنينگه به تحصيل الٰهيات‌ پرداخت و همراه با شوهرش درزمره‌ٴ پيروان عادي فرانسيسيان درآمدند. هنگامي كه شاه ماگنوس‌ اريكسن در سال 1335 با بلانش نامُوري ازدواج كرد، بيرگيتا به‌عنوان كدبانوي بيت‌ِ آنان برگزيده‌ شد. اولف و بيرگيتا به زيارت گور قديس الاف هارالدسن (996ـ1030) در نيدارُس (تروندهايم‌) رفتند و اندكي بعد، در سال 1341 عازم زيارت سانتياگو دو كمپوستلا شدند. اولف در راه‌ بازگشت بيمار شد و در سال 1344 در صومعه‌ٴ سيسترسيني آلواسترا در گتلاند شرقي درگذشت‌. بيرگيتا يك‌چند به دربار بازگشت‌. ولي احساسات ديني او روز به روز فزوني گرفت‌. به زودي او خود را يكسره وقف زهد و عبادت كرد. وي مكاشفاتي داشت و مسيح شخصاً بر وي ظاهر شده‌ بود. در يكي از اين مكاشفات مسيح به وي دستور داد فرقه‌ٴ تازه‌اي تأسيس كند و براي اين كار وي اوقاف مفصلي در وادستِنا از شاه دريافت كرد (1346). وادستِنا (مانند آلواسترا) در ساحل‌ غربي درياچه‌ٴ وِتِرن قرار دارد.1
درسال 1349 بيرگيتا همراه پِتِر اُلافسُن آلواسترايي‌، پِتِر اُلافسُن اسكِنينگي و سوئديان‌ ديگري به رم رفت‌. آنان در يوبيلي 1350 شركت جستند، كه توسط كلمنس ششم ترتيب داده‌ شده بود، با اين‌كه او خود در آوينيون اقامت داشت و هم‌چنين با وجود شيوع طاعون سياه‌. پس‌ از آن رم مركز فعاليت‌هاي بيرگيتا شد، تا در بيست‌وسوم ژوئيه‌ٴ 1373 در آن شهر از دنيارفت‌. در همان سال (يا در 1372) به زيارت بيت‌المقدس رفت‌. بنديكتوس نهم در سال 1391 او را در شمار قديسان درآورد.
صومعه‌ٴ وادستنا، يكي از بزرگ‌ترين مراكز فرهنگي اسكانديناوي تا ربع اول سده‌ٴ شانزدهم‌ بود.
نامه‌ها و مكاشفات بيرگيتا. بيرگيتا نامه‌هايي به اوربان پنجم نوشت و كوشيد تا او را به آمدن به‌ رم وادارد (او در سال 1367 به رم بازگشت‌، ولي نه براي مدتي زياد). هم‌چنان وي توجه عميق‌ به مسائل سياسي كشور خويش نشان مي‌داد و هنگامي كه در سال 1363 ماگنوس بركنار شد، بسيار غصه خورد. ولي بيشترين علاقه‌اش به مسائل ديني بود. او الهاماتي را كه از مسيح‌ مي‌گرفت‌، به زبان سوئدي نوشت (ياتقرير كرد). پِتِر اُلافسُن‌، ناظم صومعه‌ٴ آلواسترا و اعتراف‌نيوش او و ماتياس كشيش (بعداً اسقف‌) لينكوپينگ بعدها، آنها را به لاتيني ترجمه


1. در ماه ژوئيه‌ٴ 1934 سعادت ديدار از وادستِنا برايم دست داد. آن‌جا به همان اندازه كه مقدس است‌، زيبا هم هست (ايسيس‌، ش 23، ص 452).